شمارهٔ ۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
سودم به خاک پایش روی نیاز خود را
فارغ شدم ز دنیا کردم نماز خود را
هرگز نمی کند شمع دیگر چراغ روشن
پروانه گر نماید سوز و گداز خود را
سرچشمهٔ بقا را با زلف او چه نسبت
کی می دهم به حیوان عمر دراز خود را
رفتیم تا سر خم لبریز شکوه دیدیم
کردیم با صراحی افشای راز خود را
پوشیده چون سعیدا معنی لباس صورت
سر حقیقت خود کردم مجاز خود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و عشق الهی میپردازد. شاعر اعلام میکند که با پای نیاز به سوی معشوق رفته و از دنیای مادی فاصله گرفته است. او به سوز و گداز عشق اشاره کرده و میگوید که هیچ چراغی دیگری مانند شمع عشق نمیتواند روشنایی داشته باشد. همچنین او به بقا و جاودانگی اشاره کرده و میپرسد که چگونه میتواند عمر خود را به حیوانات بدهد. در پایان، شاعر به افشای رازهای عشق و حقیقت خود اشاره میکند و میگوید که در ظاهری پوشیده به باطن خود پی برده است.