نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر زمان دل را هوای کوی جانان بر سر است

ذوق جانبازی است دل را تا مرا جان در بر است

کوه را خون جگر شد آب در راه فنا

شاهد این رمز، اندوه دل و چشم تر است

ای جمالت جنت و سرو قدت طوبای او

وی زنخدان تو زمزم، ای دهانت کوثر است

گر از‌ آن مژگان آن رخساره می خواهی مراد

نقد جانی هست اینک سنجر است و خنجر است

عقبهٔ هستی چو طی خواهی کنی میخانه رو

تا به ملک نیستی یک ساغر می رهبر است

عشقبازی گر نه آیین مسلمانی بود

اندرین بتخانه پس اول سعیدا کافر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی به معشوق است. شاعر در آن احساسات عمیق خود را نسبت به محبوب توصیف می‌کند و بیان می‌کند که عشق چقدر می‌تواند شورانگیز و دشوار باشد. او به ویژگی‌های زیبایی معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این عشق می‌تواند به عرصه‌ای از جان بخشی و فداکاری منجر شود. همچنین، شاعر می‌گوید که در این مسیر عشق، ممکن است به شراب و میخانه پناه ببریم و به این نتیجه می‌رسد که اگر عشق و عاشق‌ورزی خارج از آیین دین باشد، با این حال در دلتنگی و زیبایی آن نمی‌توان انکار کرد.