سعیدا
زندگینامهٔ سعیدا
سعید نقشبندی یزدی، متخلّص به «سعید» و «سعیدا»، از شاعران یزدیتبار سبک هندی یا اصفهانی قرن یازدهم هجری و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و برای گذران زندگی نیز به نقشبندی و شَعربافی که از مشاغل آن زمان بوده اشتغال داشته است. او خود را ریزهخوار خوان جامی، نظامی، سنایی و عطّار دانسته، ارادتی خاص به خواجهٔ شیراز می ورزید و با صائب تبریزی، مراوده و دوستی داشت. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار سعیدا
شعرهای سعیدا
- شمارهٔ ۴۶ — جامی است جهان به دست یک ساقی نیست
- شمارهٔ ۴۸ — خود آمده زنده مرده می باید رفت
- شمارهٔ ۴۹ — بر دایرهٔ جهان چو پرگار مپیچ
- شمارهٔ ۴۷ — صد حیف که عمرم به خسارت بگذشت
- شمارهٔ ۵۰ — هر چد که یار، یار دیگر دارد
- شمارهٔ ۵۱ — خوش آن که مقام بر در دل ها کرد
- شمارهٔ ۵۳ — هر صبح ز گریه رخ ترم باید کرد
- شمارهٔ ۵۲ — گویند به طالب که سفر باید کرد
- شمارهٔ ۵۴ — از مروحه ای که شاه، احسانم کرد
- شمارهٔ ۵۵ — بی ناز تو من نیاز نتوانم کرد
- شمارهٔ ۵۶ — باید که تو را نظر به خاصان باشد
- شمارهٔ ۵۷ — فانیست جهان در او بقا کی باشد؟
- شمارهٔ ۵۸ — یک محرم راز در جهان یافت نشد
- شمارهٔ ۶۰ — فردا که ز مشکلات حل می طلبند
- شمارهٔ ۵۹ — کشت عملم هیچ نمودار نشد
- شمارهٔ ۶۱ — ای مست شراب، ما و من بازی چند؟
- شمارهٔ ۶۳ — روزی که مرا ز دیر بیرون کردند
- شمارهٔ ۶۴ — در دار جهان که خاص و عامی چندند
- شمارهٔ ۶۵ — قومی با خویش اعتباری دارند
- شمارهٔ ۶۶ — گیرم که جهان را به کمندی گیرند
- شمارهٔ ۶۷ — گر مست شوم [سر] تو هشیار کند
- شمارهٔ ۶۸ — آنان که به علم خویش مغرورانند
- شمارهٔ ۶۹ — ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند
- شمارهٔ ۶۲ — تا خلق به خیر نام خیرم بردند