سعیدا
زندگینامهٔ سعیدا
سعید نقشبندی یزدی، متخلّص به «سعید» و «سعیدا»، از شاعران یزدیتبار سبک هندی یا اصفهانی قرن یازدهم هجری و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و برای گذران زندگی نیز به نقشبندی و شَعربافی که از مشاغل آن زمان بوده اشتغال داشته است. او خود را ریزهخوار خوان جامی، نظامی، سنایی و عطّار دانسته، ارادتی خاص به خواجهٔ شیراز می ورزید و با صائب تبریزی، مراوده و دوستی داشت. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آثار سعیدا
شعرهای سعیدا
- شمارهٔ ۹۹ — دیروز درآمدم به کاشانهٔ دل
- شمارهٔ ۱۰۰ — تا کرد قبای ناز را بر تن گل
- شمارهٔ ۹۴ — لعنت بر نفس ما و بر کردارش
- شمارهٔ ۹۵ — آنان که به دعوا شده سادات مثال
- شمارهٔ ۹۷ — تا صبح نشستم من و جان بر در دل
- شمارهٔ ۱۰۱ — تا بنده شدم، چو مهر تابنده شدم
- شمارهٔ ۹۶ — گویند کسانی که جهان است خیال
- شمارهٔ ۹۸ — چون کرد ظهور، نور تابندهٔ دل
- شمارهٔ ۱۰۹ — شوخی که بری ز عالمش می بینم
- شمارهٔ ۱۰۷ — گر بادهٔ تو رسد به من مل چه کنم
- شمارهٔ ۱۰۴ — یک سو شادی است در جهان یک سو غم
- شمارهٔ ۱۰۶ — من گرچه ز عشق، گفتگو نتوانم
- شمارهٔ ۱۰۸ — هر ذره مدان ز خود کمش می بینم
- شمارهٔ ۱۰۳ — گر دل گویم تو را ز جان می ترسم
- شمارهٔ ۱۰۵ — من خانهٔ آن ماه جبین می دانم
- شمارهٔ ۱۰۲ — تنها نه به هجر آشنا گردیدم
- شمارهٔ ۱۱۵ — ما منتهییم و مبتدا هم ماییم
- شمارهٔ ۱۱۱ — دنیا که وفایش و بقایش معلوم
- شمارهٔ ۱۱۷ — آدم یک آدم است و یک صورت و جان
- شمارهٔ ۱۱۰ — چشمی که از او دو عالمش می بینم
- شمارهٔ ۱۱۶ — بیرون و درون برو بیا هم ماییم
- شمارهٔ ۱۱۳ — تا مشعل دید عیب خامش کردیم
- شمارهٔ ۱۱۲ — ما دلق ریای خویشتن سوخته ایم
- شمارهٔ ۱۱۴ — جز ناله کسی همنفس خویش ندیدیم