نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بر مهر تو مه را مشتری نیست

وگر باشد کسی جز مشتری نیست

به فر چهر و فرخ فالت ای ماه

تعالی الله عروس خاوری نیست

بدین اخلاق و خوشخویی ملک نی

بدین اندام وگلرویی پری نیست

به محشر از تماشای تو فردا

چو امروزم مجال داوری نیست

بتی از حلقه ی خوبان به عشاق

بدین مهر و محبت پروری نیست

تنی جز من ترا زین جان نثاران

بدین صدق و ارادت گستری نیست

به تعظیم قدت استاده بر پای

وگرنه سرو قصدش همسری نیست

مگر یک ره به بزمت زهره ره یافت

که آهنگش به جز خنیاگری نیست

به دامت مرغ دل از هجر نالد

خروش وی ز بی بال و پری نیست

نسودی بر سرم پای از حقارت

غم از سودای بی پا و سری نیست

صفایی را چودل بردی نگهدار

مگو این از شروط دلبری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و محبت معشوق می‌پردازد و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند به مقام و زیبایی او برسد. شاعر با اشعارش نشان می‌دهد که عشق و علاقه‌اش به معشوق بی‌نظیر است و هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین آن شود. او به زیبایی و اخلاق نیکو، بی‌مثالی می‌پردازد و می‌گوید که حتی در روز قیامت، تماشای معشوق مهم‌تر از قضاوت است. همچنین به افکار و احساسات عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که به خاطر عشقش، هیچ چیز نمی‌تواند او را از شادی و آرامش دور کند. در نهایت، شاعر با احساس ناامیدی و فراق از معشوقش، غم و نقص خود را ابراز می‌کند.