نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دامن از اشکِ دیده آب گرفت،

بحر ما رونق از حباب گرفت

جز غمت کز دو چشم خونینم

سیل ها ز اشک بی حساب گرفت

از دو گلبرگ داغ دیده کجا

می توان اینقدر گلاب گرفت

قدرت عشق بین که دریاها

آب زین پاره ی سحاب گرفت

خون شد از هر خمی از او دل ما

زلفت از نافه خون ناب گرفت

طرفه آمد کمر میان ترا

طرفه بنگر که مو طناب گرفت

نه عجب گر غزال وادی عشق

از دل شیر نر کباب گرفت

شست اوراق قیل و قال علوم

هرکه یک درس از این کتاب گرفت

بر صفایی گشوده شد در خلد

جایگه تا بدین جناب گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ غم و عشق است. شاعر از اشک‌هایش می‌گوید که مانند دریا به صورت حباب‌ها جلوه می‌کند و بیان می‌کند که غمش چنان زیاد است که سیل اشک را به دنبالش آورده است. او از عشق می‌گوید که قدرتی فراتر از طبیعت و دریاها دارد و اشاره می‌کند که دلش به شدت از عشقی سوزان و داغ می‌سوزد. همچنین به زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر دل و جانش اشاره دارد و در نهایت به یادگیری و فهم از موضوعاتی عمیق اشاره می‌کند که از این عشق برمی‌آید، که می‌تواند به نوعی نوری در زندگی ایجاد کند. در کل، این شعر ترکیبی از عشق و تألمی عمیق را به تصویر می‌کشد.