شمارهٔ ۱۱۸ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامت
که نیست فتنه همی در حسابگاه قیامت
صفات حور و صفای قصور باورش افتد
به خانه ی تو کندکافر ار دو روز اقامت
به ذل و مسکنت ار زندگی گذشت چه نقصان
مرا که دولت عشق است فزود عز و شهادت
به بوی حور جنان هر که بگذرد ز تو اینجا
عجب نه کارش اگر منتهی شود به ندامت
فراق با همه سختی مرا نکشت دریغا
بیا که در قدمت جان دهم به وجه غرامت
هر آن که شد به رهت کشته زنده ابدی شد
ترا برای تفاخر همین بس است کرامت
بتی که دل به نگاهش سپرد عارف و عامی
به ترک او مگشا لب که نیست جای ملامت
جدایی از رخ جانان مرا کدام صبوری
رهایی از غم هجران مرا کدام مقامت
دگر به دعوی هجران مرا چه کار صفایی
از این مخاطره گرجان برون برم به سلامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع قیامت و عشق الهی میپردازد. شاعر به توصیف اوصاف حور و نعمتهای بهشت اشاره میکند و تضاد بین دنیا و آخرت را بررسی میکند. او از درد فراق معشوق و سختیهای زندگی مینالد و به عشق و قربانی شدن در راه آن اشاره میکند. شاعر همچنین به عظمت عشق و کرامت درون آن پرداخته و به عدم وجود ملامت در برابر عشق میپردازد. در نهایت، او به آرزوی رهایی از غم و جدایی و تلاش برای رسیدن به سلامت روحی اشاره میکند.