شمارهٔ ۱۳۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
عشقی که به سوز و ساز گردد
افسانه ی آن دراز گردد
طالب مشمر که سوی مطلوب
گامی نسپرده باز گردد
محمود سری که دست آخر
پامال ره ایاز گردد
هر نیک و بدی که با تو درساخت
کارش همه جا به ساز گردد
ناز تو کشد که در دو گیتی
از غیر تو بی نیاز گردد
پست تو کند هر آن که خود را
در پای تو سرفراز گردد
بر خاک درت هوان و خواری
پیرایه غیر و ناز گردد
آهنگ سگان شدن درین کوی
سرمایه ی امتیاز گردد
اسرار غمت هر آنکه بنهفت
سر حلقه ی اهل راز گردد
برما نظری که نیست نادر
گر شاه گدا نواز گردد
آهم بفشان برآتش دل
زان بیش که جان گداز گردد
در وصف وی این غزل صفایی
دیوان ترا طراز گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشقی عمیق و سوزان صحبت میکند که با گذر زمان به افسانهای تبدیل میشود. شاعر میگوید که اگر کسی بدون تلاش به دنبال محبوب برود، به نتیجهای نخواهد رسید. همچنین اشاره میکند که در زندگی هر نیکی و بدی که با شما همراه باشد، اثراتش در زندگی مشهود خواهد بود. عشق و زیبایی معشوق به گونهای است که انسان را به بینیازی از دیگران میرساند و همچنین افرادی که در پای معشوق خود را سرفراز میکنند، نشان دهنده عشق عمیق به او هستند. در نهایت، شاعر خواستار توجه به معشوق و ابراز احساسات خود با شعری دلنشین است.