نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد

عجب ماری سیه پیرامن گلزار می‌گردد

مکن جمع از رخ رخشان دگر زلف پریشان را

که آن سرگشته هم چون من پی دیدار می‌گردد

به یک ره قتل کن عشاق را کز حرص جان‌بازی

ز کم کم پیش و پس گشتن سخن بسیار می‌گردد

به محشر کشتگانت را مجال دادخواهی کو؟

که در باب تو کار داوری دشوار می‌گردد

تو گر خونریزی خوبان عجب داری تماشا کن

که جان و سر در این سامان چه بی‌مقدار می‌گردد

ز چشم یار و چشم من کمال فرق بین تا چون

یکی خونخوار می‌افتد یکی خونبار می‌گردد

تو گر فریاد گفتی خامش آیم فکر دیگر کن

چه سازم چاره دل کز فغان ناچار می‌گردد

به روز فصل چندین وصل خواهد داشت بر یوسف

عزیزی کو به خاک آستانت خوار می‌گردد

چه باز او گوشهٔ خلوت فراز آمد صفایی را

دگر کآسیمه‌سر در کوچه و بازار می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و به تمثیل‌های طبیعت و عشق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زنده، به وضعیت دل‌باختگان و درد عشق اشاره کرده و ناپایداری و عدم توانایی در کنترل احساسات را به تصویر می‌کشد. در این اثر، مقایسه‌هایی میان چشم‌ها، زلف‌ها و دل‌تنگی‌های عاشقان وجود دارد که در نهایت به ناچاری و سرنوشت عشق اشاره می‌کند. شاعر به زیبایی‌ها و عواقب عشق و فراق پرداخته و به خواننده یادآوری می‌کند که این احساسات گاه به شدت دردناک و غیرقابل کنترل هستند.