شمارهٔ ۱۳۴ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد
خاموشی آن لب را شکر چه دهن دارد
بی پرده یکی بخرام تا باز ببینم کیست
کز رخ چو تو مه سازد و ز قد چو تو سرو آرد
برخیز و به جای خویش بنشان همه خوبان را
کاین دست چمیدن ها سرو چمنی نارد
یک چین ز خم گیسو در راه صبا وا کن
تا نافه ی چین خود را گلبوی نپندارد
دهقان قدیم از نو گو درهمه جایش زین پس
تخمی به از این باشد نخلی به از این کارد
چشمی به سپهر افکن چهری بگشا بر مهر
تا باهمه رخشانی خود را چوتو ننگارد
بسرای که کس نشنید جز آن دهن نوشین
گر بسته نمک پاشد ور غنچه حدیث آرد
دعوی همه بی معنی آن طالب صورت را
کز رای تو رو تابد و ز خوی تو سر خارد
بازم به قدومت سر گر مرگ امان بخشد
ریزم به حضورت جان گر حادثه بگذارد
روزی بنواز از وصل زاو شب هجران را
دندان به جگر تا چند بر صبر بیفشارد
یک ره قدمی از لطف بر فرق صفایی سای
تا هست به کف جانیش در پای تو بسپارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عاشقانه است که به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر از لبان معشوق به عنوان منبع شکر و شیرینی سخن میگوید و از او میخواهد که در کمال زیباییاش نمایان شود. او از معشوق میخواهد که خود را نشان دهد و دیگر زیبایان را در کنار خود بنشاند تا زیباییاش را به نمایش بگذارد. شاعر همچنین به مشکلات و غمهای ناشی از فاصله و جدایی اشاره دارد و عشق و محبت را با صبر و تلاش برای وصال توصیف میکند. در انتها، او آرزو میکند که محبت و زیبا رویی معشوقش برایش آرامش و شادی به ارمغان بیاورد.