نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ندانم خویش کردم یا قضا کرد

مرا از دل ترا از من جدا کرد

درستی در شکست است این کمان را

که هر تیری رها کردم خطا کرد

وفا کردیم و جانان در مکافات

تلافی را تدارک از جفا کرد

خدا را با که گویم کآن جفا کار

به بی رحمی چها گفت و چها کرد

عجب کو با کمال مهربانی

به آزار من اظهار رضا کرد

از این درگو مران نومید و ناکام

کسی کو تکیه بر فضل شما کرد

به خونم داد مفتی حکم و بنیاد

جزای خیر اگر بهر خدا کرد

من استحقاق دارم زین بتر نیز

ولی او این عمل محض ریا کرد

خود از غیبت زبان در کام نکشید

مرا تهدید ز اصغای غنا کرد

بخوان آن کش خورش از نان اوقاف

چرا در شرب آبی منع ما کرد

حریفان نیست زاهد ز اهل اسرار

که در کار خدا چون و چرا کرد

مخوان گولم که با اوضاع این عصر

صفایی بایدم عمدا خطا کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به جدایی و درد ناشی از آن اشاره می‌کند. او نمی‌داند که این جدایی از خود اوست یا قضا و تقدیر. در این جدایی، شاعر از وفاداری خود صحبت می‌کند و می‌گوید که جانان (محبوب) به او جفا کرده است. او به خداوند ناله می‌کند و از او می‌خواهد که به این جفا توجه کند. همچنین به نوعی از ناامیدی خود ابراز تاسف می‌کند و به عدم انصاف در جامعه اشاره می‌کند؛ اینکه افرادی به ظاهر اهل تقوا، در عمل رفتارهای ناپسندی دارند. شاعر در پایان به این نکته می‌پردازد که با وجود وضعیت بد این زمانه، نمی‌خواهد از تلاش و امید دست بکشد.