شمارهٔ ۱۴۲ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
هوا را عطر بیز و مشک سا کرد
شکر خا لعلت از نوشین تبسم
دهن نگشوه مشت غنچه وا کرد
گل از تشویر رویت هر سحرگاه
گریبان شکیبایی قبا کرد
به دستم نیم جانی هست و در پات
خورم حسرت که نتوانم فدا کرد
بحمدالله که هجرم گشت وآسود
خوشم فارغ ز فکر خون بها کرد
بشارت باد اعدا را که محبوب
همه بیگانگی با آشنا کرد
به کیش کفر و دین منت روا نیست
اگر کس حاجتی از کس روا کرد
به جان صد درد بی درمانم افزود
ز دل گر سفله یک دردم دوا کرد
ملامت نیست برشاهی که گاهی
رعایت از گدایی بینوا کرد
چو مفتی می خورد خود خون ایتام
چرا نهی من ازاکل ربا کرد
گزند دوستان مپسند زین بیش
به دشمن کی توان چندین جفا کرد
ترا داد آنکه این حسن صفا خیز
صفایی را عجب عشقی عطا کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عاشقانه خود را به تصویر میکشد. معشوق با جذبهاش عطر و شادی به هوا میبخشد و لبخندش مانند یک شکر شیرین است. شاعر از سختیهایی که در عشق متحمل شده صحبت میکند و آرزو دارد جانش را فدای معشوق کند. با این حال، شادی از اینکه دیگر در غم جدایی نیست، او را خوشحال کرده است. شاعر همچنین به نکات اجتماعی و اخلاقی اشاره میکند و مضمونهای عشق، درد، و فریادهایش را با نگاهی تند و انتقادی مطرح میسازد. در انتها، او به زیبایی و عشق حقیقتی که معشوق به او بخشیده اشاره میکند.