شمارهٔ ۱۴۴ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سروقامت قیام دیگر کرد
دو قیامت به ساعتی برکرد
هم قیامت ز قد دلکش ساخت
هم کرامت ز چهر انور کرد
خاک در چشم ماه نخشب ریخت
بند بر پای سرو کشمر کرد
آنچه با عقل کرد سطوت عشق
کافرم مسلم ار به کافر کرد
شرم بادش ز نوش خنده ی تو
هرکه یاد از نبات و شکر کرد
نکند صد قرابه می با ما
آنچه آن چشم سحر پرور کرد
لعل سیراب و چهر سمائیت
قانعم از بهشت وکوثر کرد
لب و دندان شهد پرور تو
حلقه در گوش لعل و گوهر کرد
گر نی خامه ام به ذکر لبت
هر دم از نو بیان دیگر کرد
نه عجب هرکه قند ریزد باز
خوب تر هر چه را مکرر کرد
کلک نامحرم صفایی باز
داستان ها ز خون دل سر کرد
می ندانم که این بریده زبان
چون سر از سر سینه ام در کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشق و زیبایی است و احساسی عمیق را منتقل میکند. شاعر از قیام و آسیاب عشق میگوید که دو حالت را به وجود میآورد: یکی زیبایی و دیگری کرامت. او به توصیف چهره محبوب و اثر آن بر دل میپردازد و به عظمت عشق اشاره میکند که فراتر از عقل است. همچنین به شگفتیهای عشق و زیبایی اشاره میکند که بر روح و جان تأثیر میگذارد و دلتنگی و شوق را به وجود میآورد. در نهایت، شاعر از دشواری بیان احساسات و تأثیر عمیق این عشق میگوید و نشان میدهد که زبانش در توصیف زیبایی محبوب ناتوان است.