شمارهٔ ۱۴۵ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عشقم از اشک و رخ توانگر کرد
از یکی سیمم از یکی زر کرد
سیم تر از دلم به دامان ریخت
زر خشک از رخم مقرر کرد
ژاله ام از سمک فروتر بود
ناله ام از سماک برتر کرد
چون سمندر گهم درآتش سوخت
گه درآبم چو بط شناور کرد
پی فتح قلاع ملک ولا
زین دو ام ساز گنج و لشکر کرد
به دو گیتی فرو نیارد سر
هر که افسر ز خاک این در کرد
خطت از دیده خون گشود زیرا
خار این باغ کار خنجر کرد
فتنه ی قامت تو مردم را
فارغ از ماجرای محشر کرد
ترک مست ترا مگر ساقی
عوض باده خون به ساغر کرد
دیدگان از سرشک خشک ندید
هر که لب با شراب او تر کرد
نشد از دشمنان به ما ستمی
کان نکو نام نیک محضر کرد
خشم وکینی که کس به خصم نخواست
می به نتوان ز دوست باور کرد
چون صفایی نیافت محرم راز
شرح احوال دل به دفتر کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و تأثیرات عمیق آن بر زندگی و روح انسان است. شاعر با اشاره به احساسات درد و شادی، از دگرگونیهایی که عشق در وجود او ایجاد کرده صحبت میکند. عشق چون گوهرهای گرانبها و آثاری از زیبایی و رنج در زندگی او به وجود آورده است. همچنین، او به قدرت عشق در ایجاد همبستگی و دوری از کینه و دشمنی اشاره میکند؛ بهطوریکه حتی در سختترین شرایط، عشق میتواند انسان را نجات دهد و به او آرامش بدهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق، حتی در مواجهه با دشواریها و فتنهها، میتواند دلی پاک و روشن ایجاد کند و رازهای دل را در خود محفوظ نگهدارد.