نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بحمدالله که کوکب یاوری کرد

مهم زین صید غم یادآوری کرد

پس از دوری که در حرمان به سر شد

به سر وقت منش دل رهبری کرد

مهی کز وی تطاول رفت و تقصیر

رضا جویی ارادت گستری کرد

بتی کو را تغافل بود و تردید

وفا داری محبت پروری کرد

شرابی خوردم از لعلش که یک جام

مرا از جامه ی تقوی عری کرد

به عارض هرکه دیدش افعی زلف

یقین بر صدق سحر سامری کرد

به بالا سرو وگل را سرنگون ساخت

به سیما مهر و مه را مشتری کرد

نه از قد این قیامت ها ملک داشت

نه از رخ این کرامت ها پری کرد

بهشتی در نظر کردم هم آنجا

کم از دیدار حور العین بری کرد

دلیلی بر بلندی های او بود

صنوبر گر به سروت همسری کرد

تو با این وصف و اخلاق خدایی

توانی دعوی پیغمبری کرد

صفایی را دهی فرمان به هجران

به هجران کی توان فرمانبری کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ستایش و زیبایی کوکب (شخصی معشوق) می‌پردازد که او را از غم و حسرت دور کرده و دلش را تسلی داده است. شاعر با بیان احساسات عمیق و شگفت‌انگیزی که از محبت این معشوق در دل دارد، به توصیف ویژگی‌های او می‌پردازد. او از عشق خودی می‌گوید که نه تنها به او شادی بخشیده بلکه به نوعی او را از تقوا و زهد عاری کرده است. همچنین، شاعر زیبایی معشوق را با تصویری از گل، سرو و مه مقایسه می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که چنین صفات عالی‌ای او را به مقام‌های بالا و حتی به مقام پیامبری نزدیک می‌کند. شاعر در نهایت به خواننده این پیام را می‌دهد که در برابر عشق و زیبایی، هیچ‌کس نمی‌تواند فرمان‌بردار باشد.