شمارهٔ ۱۶۰ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد
از حیاتش چیست حاصل هر که او یارش نباشد
وصل گل را هر که نارد احتمال خار هجران
از دی و دی زین گلستان بهره جز خارش نباشد
زلف را لابد شکست است از پریشانی ولیکن
این سه فیروز افتد گرچه سردارش نباشد
سرو بستانی که همسر می ستایندت به بالا
یک قدم همراه سروت پای رفتارش نباشد
گفتمش عذر رقیب است امشب بخواه از بزم گفتا
روز هم دارد خطرها گنج اگر مارش نباشد
غنچه خاموشی گزید ازبی زبانی یا ز خجلت
پیش آن نوشین دهان یارای گفتارش نباشد
پنجه افکندم به سیمین ساعدی کز خیل مژگان
رستم رویین تن افکن مرد پیکارش نباشد
بی جمالت بر صفایی روز روشن تیره شب شد
تا توهم خوابش نگردی بخت بیدارش نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی اهمیت محبوب و دلدار در زندگی انسان میپردازد. او میگوید که زندگی بدون وجود عشق و دلدار، بیمعناست و هر چیزی که بدون محبوب باشد، ارزش چندانی ندارد. شاعر به زیبایی وصال و اتصال به محبوب اشاره میکند و مینویسد که حتی زیباییهای طبیعی مانند گل و سرو، زمانی معنا پیدا میکنند که محبوب در کنارشان باشد. در نهایت، شاعر به ضرورت عشق و زیباییهای زندگی میپردازد و بیان میکند که بدون وجود دلدار، هیچ خوشی و زیبایی واقعی وجود نخواهد داشت.