نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کس را چه تمنا که خریدار تو باشد

کش نیست بهایی که به مقدار تو باشد

جان چبود و تن کیست دریغا که متاعی

در دست ندارم که سزاوار تو باشد

آن طالب صورت خبرش نیست ز معنی

بیش و کم اگر در غم آزار تو باشد

از دادن یک دل به تو حاصل نکند کام

از جان گذرد هر که طلب کار تو باشد

زنهار اگر دست گشایی پی خونریز

اول بکش آن را که به زنهار تو باشد

دام از چمنش بهتر و بندش ز رهایی

خوش بخت اسیری که گرفتار توباشد

نیشش همه نوش آمد و دردش همه داروست

دردی کش غم کیش که بیمار تو باشد

کالای وفا قحط شد از فقد خریدار

این جنس مگر در صف بازار تو باشد

دستی ز دلازاری احباب نگهدار

تا پاس وفا حرز و نگهدار تو باشد

می باش خدا را به صفا یار صفایی

الطاف خدایی همه جا یار تو باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و ارزش انسانی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هیچ‌کس نیست که به ارزش واقعی او پی ببرد و هیچ چیزی در اختیار ندارد که شایسته‌ی معشوقش باشد. او از ناتوانی در ارائه‌ی چیزی به معشوقش گلایه می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که عاطفه و عشق در این دنیا اندک است. همچنین یادآوری می‌کند که اگر کسی به او آسیب برساند، باید ابتدا آن کسی را که به او آسیب می‌زند، از بین ببرد. شاعر در نهایت بر اهمیت وفا و حقیقت در روابط تأکید کرده و درخواست می‌کند که خداوند همیشه او و یارش را در پناه عشق و صفا نگه دارد.