نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

الا ای باغبان بگذار یا بلبل دمی گل را

که تاب هجر گل تا سال دیگر نیست بلبل را

به طرف گلشن از سودای چهر و زلف خود بنگر

به دل صد داغ سوری را به تن صد تاب سنبل را

عراق از حسن بگرفتی مسخر کن خراسان هم

ز قد وچهر بشکن سرو کشمر ماه کابل را

به عین هوشیاری گر نظر در ساغر اندازی

ز مستی های چشم از خویشتن بیرون بری مل را

اگر پایم به هجران کاوش عشقت مرا کافی

تو خود ای دوست چندی دست کوته کن تطاول را

خط وگیسوی جانان را به جان چون منتهی بینم

محقم گر ندانم باطل این دور و تسلسل را

تفرجگاه مشتاقان سر کوی تو بس زین پس

که با روی توازگلزار بی زاری است بلبل را

مرا در نشئه ی نقل دندان شکرخا بس

به حلواهای کل ملک ندهم این تنقل را

صفایی زان ذقن و آن لعل با حزم و حذر بگذر

که سر باز است این چه را و ره تنگاست این پل را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به باغبان می‌گوید که بگذارد بلبل لحظه‌ای از گل لذت ببرد، زیرا تحمل دوری از آن را ندارد. او از زیبایی‌های طبیعت و تاثیر عشق و زیبایی معشوق بر جان آدمی سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که عشق و حسی که تجربه می‌کند، فراتر از دگرگونی‌های دنیا است. شاعر در عین حال به تلخی‌های عشق و دوری نیز اشاره دارد و از باغبان می‌خواهد که اجازه دهد تا بلبل از زیبایی گل بهره‌مند شود، زیرا این لحظات برای او بسیار ارزشمند است. او با اشاره به زیبایی‌های معشوق، تنهایی و درد عاشقی را نیز به تصویر می‌کشد و در نهایت بر اهمیت عشق و لذت آن تاکید می‌کند.