نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

با حضور تو به لب جانم از آن دیرآید

که ز دیدار مگر دیده و دل سیر آید

تا به تعجیل ز بالین نرود عمر عزیز

نه عجب جان اگر از سینه به تأخیر آید

اثری هست عجب خاک سر کوی ترا

که درد هر که نهد پای زمین گیر آید

چین به ابرو زده چشم سیهش تا چه کند

ترک بد مست اگر دست به شمشیر آید

این غزال از چه نژاد است که در نیم نگاه

کمترین صید شکار افکن او شیر آید

شد عیان صورتی از پرده که بامعنی دی

عالمی در نظرم پرده ی تصویر آید

فتح دل ها همه ز ابرو کند اینک شمشیر

کرد کاری که کم از مالک تدبیر آید

گرنه جعد به خمت شعبده باز است چرا

موبه مو در نظرم حلقهٔ زنجیر آید

راند برصفحه ی رخ اشک صفایی غم دل

کاین نه شرحی است که از خامه به تحریر آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و عشق عاشقانه اشاره دارد. شاعر به تأخیر و سختی‌هایی که در دیدار معشوقش دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که دیدار او روح و جانش را به زندگی بازمی‌گرداند. او از تأثیرات عمیق سرزمین معشوقش صحبت می‌کند و اینکه چگونه دردها و احساسات عاشقانه‌ای که در دل دارد، ناشی از زیبایی و جذابیت معشوق است. همچنین به قدرت نگاه و ابروی او اشاره می‌کند که به نوعی به تاریکی و زیبایی عشق شباهت دارد. در نهایت، شاعر احساسات غم و شادی خود را از طریق تصویرسازی‌های زیبا و غم‌انگیز به نمایش می‌گذارد.