شمارهٔ ۲۱۲ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کار خونریزی لعلت چو به فرجام رسید
ناگهان از دو طرف خط شبه فام رسید
جمع شد خاطرم از زلف پریشان که ز خط
آفتاب مهم اینک به لب بام رسید
گلم آید به نظر خار از آنرو که ز خط
وهن ها بررخت ای سرو گلندام رسید
رخ نبودش خبر از آتش دل ها ناگاه
دود آن سوختگان بین که بدین خام رسید
بردی از زلف چه دل ها به اسیری که ترا
به جزای عمل این دانه از آن دام رسید
هر که بیند خط رخسار تو گوید این است
دوده ی کفر که بر بیضه ی اسلام رسید
حاصل خرمن حسنت به سیه کاری زلف
آخر این خوشه ی خط شد که سرانجام رسید
آنکه جز خار به خاصان رسدی می نرساند
اینک از باغ گلش بهره بهر عام رسید
هیچ و پوچ از خط او رفت صفایی در خط
زانکه هر صبح دمید از پی آن شام رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و پیچیدگی خط و زلف معشوق است که در پایان به جنبههای تلخ و شیرین عشق و احساسات پرداخته میشود. شاعر تأکید میکند که اگرچه زیبایی معشوق دلها را شیفته میکند، اما درد و عذابی نیز از آن ناشی میشود. او به کنایه از خاری که در دیانت و ایمان به وجود میآید صحبت میکند و نشان میدهد که زیبایی زلف و خط معشوق میتواند دلها را به اسارت بگیرد. در نهایت، شاعر به ناکامی عشق و زوال زیبایی اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که زیباییهای ظاهری تنها زودگذرند و در نهایت راهی به سوی ناامیدی دارند.