شمارهٔ ۲۱۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مرا هست امشب بتی درکنار
که رویش گلم در نظر کرده خوار
ز چهرش به مینو مرا نیست میل
ز لعلش به کوثر مرا نیست کار
ز لب غیرت لعل های بدخش
ز زلف آفت مشک های تتار
به رخ داغ گل های باغ بهشت
به بو رشک انفاس باد بهار
شب و روز می آیدم در نظر
دو چهرش دو ماه و دو زلفش دو مار
چنان ماه و ماری که چه شب چه روز
نه این را غروب و نه آن را قرار
چه ماری که با ماه پهلو زده
چه ماهی که با مار دارد جوار
ولی مار او را نباشد گزند
ولی ماه او را نگیرد غبار
چو خاکش به پا سر نهادم و لیک
از این هدیه گشتم بسی شرمسار
جفا همچو صبر منش بی درنگ
وفا همچو مهر منش پایدار
به غم خواری و مهربانی و لطف
چو عهد صفایی دلش استوار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف یک معشوقه میپردازد که برایش همچون بت و گل زیباست، اما در عین حال در عشق به او دچار مشکل است. او به زیبایی چهره، لبها و موی معشوقه اشاره کرده و احساسات متناقضی را ابراز میکند. شاعر از شور و شوقی که در هر دو روز و شب به معشوقه دارد سخن میگوید و در عین حال به گلی که به پایش گذاشته، شرمساری خود را بیان میکند. در نهایت، او به مفهوم وفا و جفا در رابطه اشاره میکند و بر دل استوار معشوقه تأکید میکند.