شمارهٔ ۲۲۶ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تن از تیمار عشقم مانده بیمار
توچندی بایدم پایی پرستار
پی پرسش به سر وقتم شتابی
اگر گردی ز احوالم خبر دار
بیا بنگر که چون این زار مهجور
به بستر خفته با یک عالم آزار
ز شیرین شربت آن لعل نوشین
ز بس نوشیدم آمد طبع من حار
ز عناب و سپستان تو باید
به تبریدم دوایی برد درکار
مگر زان لب شفا جویم وگویی
نخواهم برد جان زین تاب و تیمار
دل آنجا با وصالت رفته از دست
تن اینجا در فراقت مانده از کار
دل آنجا با خم زلفت هم آغوش
من اینجا با غم هجرت گرفتار
دلم واپس ده ار خونم نریزی
صفایی را از این سودا برون آر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از دوری از محبوب سخن میگوید. شاعر از بیماری و ضعف تن ناشی از عشق میگوید و از محبوب میخواهد که به حال او نگاهی بیندازد. او در تب و تاب عشق و یاد محبوبش در رنج است و دلش در کنار محبوبش قرار دارد، در حالی که تنش در دوری و جدایی گرفتار شده است. شاعر به شدت به دنبال درمانی برای آلام خود است و آرزو میکند که با لبهای محبوبش شفا یابد. در نهایت، او از محبوب میخواهد که اگر دلی برای او باقی مانده، به او بازگرداند و از این حال رهاییاش بخشد.