نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانش

فکندی در سرم شوری که ممکن نیست سامانش

نهادم روی در راهی که آغاز است انجامش

در افتادم به دریایی که پیدا نیست پایانش

فلک دیوی است افسون فر مشو غافل ز نیرنگش

زمین زالی است زیور گر مباش ایمن ز دستانش

به جامش خون زهرآمیز و انگاری که آن آبش

بخوانش لخت مرگ آویز و پنداری که آن نانش

ترا جز تلخکامی حاصلی زین آب و نان نبود

میالا لب هم از اینش بکن دندان هم از آنش

مرا در دیده و لب هرکه دید این نوحه و زاری

فراموش آمد از خاطر حدیث نوح و طوفانش

به شکر مالک الملک ار صفایی لب فرا داری

چرا در دل شکایت رانی از گردون گردانش

چو مفتی لاف دین داری مزن با این تبه کاری

خدا را کی پرستید آنکه از ره برد شیطانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن بیانگر احساس درد و درماندگی شاعر است که در مواجهه با مشکلات و فریب‌های زندگی ناامید شده است. شاعر اشاره می‌کند که در راهی قدم گذاشته که هنوز به پایان آن نرسیده و در دریایی غرق شده که پایانش نامشخص است. او به نیرنگ فلک و مشکلات زمین اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی فقط به تلخی و ناکامی منجر می‌شود. همچنین، شاعر به اهمیت یادآوری دردهای انسانی و فراموشی در برابر مصیبت‌های بزرگ اشاره دارد و از شکایت از تقدیر و گردون‌های تحکم‌گذار نمی‌پرهیزد. در نهایت، او به نقد کسانی می‌پردازد که خود را دین‌دار می‌نامند اما با اعمال نادرستشان به شیطان نزدیک می‌شوند.