شمارهٔ ۲۵۰ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نهی مرهم به زخمم یا کنی ریش
بود کی با توام پروایی از خویش
به حال مهر و کین روی سوی من باش
چه جلابم فرستی یا دهی بیش
خوشم تا با منت باشد توجه
دهی نوشم به رحمت یا زنی نیش
به وصل از یاد هجرانت ملولم
نیرزد قرب با این مایه تشویش
نشاندی تیرسان نالان به خاکم
ز شست ترک ای ترک جفا کیش
ز ترس مدعی گم گشته ام را
کجا دارم ز کس یارای تفتیش
ندانم از کجا این دردها را
کنم درمان که هست از صبر من بیش
به مرگ از زندگی بیزاریم داد
بسی منت به دوشم از بد اندیش
لباس عاریت چو از هردو شد سلب
چه دانی فرق دولتمند و درویش
صفایی رو به اسباب خدا داشت
امید ار داشت از بیگانه یا خویش
وگرنه ما سوی الله مردگانند
ز غیر زنده کی کاری رود پیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و جدایی احساس میکند سخن میگوید. او از معشوق میخواهد که یا زخمهایش را درمان کند یا به او بیتوجهی نکند، زیرا در هر دو حالت، توجه و محبت او برایش ارزشمند است. شاعر میگوید که از ترس جدایی و بیتوجهی، در شرایط سختی قرار دارد و نمیداند چگونه از این دردها خلاص شود. همچنین اشاره میکند که زندگی برایش ناگوار شده و از مرگ خود نیز نگران نیست. او بین دو وضعیت دولتمندی و درویشی را مقایسه میکند و در نهایت بر این نکته تأکید میکند که باید به خداوند امید داشت، زیرا بدون این امید، بیمعنا زندگی میکنند.