نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۵ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

منتی دارم به یاران کز بس افغان کرده‌ام

خاطر از آزار یارانش پشیمان کرده‌ام

بر سرم یک ره نسودی پای از این سودا چه سود

بهر من کاندر رهت با خاک یکسان کرده‌ام

تا کمان‌ابروی تیرانداز ما صورت نمود

بالله ار تشویش از شمشیر و پیکان کرده‌ام

حیف باشد بر زمین رفتن ترا با آنکه من

بهر جولانت فضای سینه میدان کرده‌ام

خاطر دل جمع شد در حلقهٔ زلفت ولی

حلقه‌های جمع از این سودا پریشان کرده‌ام

بر قدومت جان‌فشانی نیست مقدور ار نه من

جد و جهدی درخور افزون زآنچه نتوان کرده‌ام

تا بر این مجنون فرو ناید ز دیگر جای‌ها

کودکان را سنگ کوی او به دامان کرده‌ام

شرح غم ننگاشتم خود کی سرایم پیش غیر

من که سرّ عشق یار از خامه پنهان کرده‌ام

ناقه و چهر تو در چشم صفایی رخ گشود

خجلتم باد ار نظر بر سرو و بستان کرده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه شاعر و عذاب‌هایی که به خاطر عشق تحمل کرده است، می‌پردازد. شاعر به دوستانش اشاره می‌کند که به خاطر رنجی که از عشق کشیده، روح و خاطر آن‌ها را نیز آزار داده است. او به زیبایی محبوبش و تاثیری که بر او گذاشته، اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که تلاش‌ها و جان‌فشانی‌هایش برای عشق بی‌ثمر نبوده، اما در عین حال برای او دردسرساز شده است. شاعر همچنین به درد و غم‌های ناشی از عشق و ناتوانی‌اش در بیان آن‌ها برای دیگران اشاره می‌کند و در نهایت، زیبایی محبوبش را ستایش می‌کند. در کل، این شعر تجلی‌گر عواطف عمیق و پیچیده‌ای است که در اثر عشق به وجود می‌آید.