شمارهٔ ۳۱۳ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا چون شمع هرشب سوختن و آنگه سحر مردن
بس آسان است و مشکل بی تو روزی را به شب بردن
نمی کردم تمنای هلاک خویشتن باری
اگر می بود ممکن در فراقت زندگی کردن
چو صیادم تویی از بخت خود شادم خوشا خونی
که زیبد آب آن شمشیر و گردد زیب آن گردن
کجا صیدی اسیر افتد چو من در قید صیادان
که غم ناکم به آزادی و خرسندم به آزردن
ز دست دل ستان بادت حلال ار زهر بستانی
که جام از دوست نگرفتن حرامستی نه می خوردن
چه نسبت با چو من پیری جوانی چون ترا جانا
ترا آغاز سرگرمی مرا انجام افسردن
فغان کافکند بر سر سایه روزی ابر نوروزی
که آمد چون گل چیده مرا هنگام پژمردن
مبر نام گنه خط بر خطا کش خجلتم مفزا
که جرم عذرخواهان را سزاوار است نشمردن
صفایی باغبانم بست ره زین بوستان وقتی
که بود آن گلبن نوخیز را آغاز پروردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس درد و تنهایی خود در نبود محبوبش میگوید. او به شعلهور شدن خود همچون شمع اشاره میکند که شبها میسوزد و در سحرگاه از بین میرود. شاعر بیان میکند که زندگی بدون محبوب، بسیار دشوار و آزاردهنده است و اگر امکان داشت، نمیخواست خود را به هلاکت برساند. او به گسستگی میان خود و محبوبش پرداخته و میگوید که مانند صید و صیاد در قید همدیگر هستند؛ او به محدودیتهای عشق اشاره دارد و میگوید که همیشه در حال بین دو حالِ شادی و اندوه است. شاعر از زخمهای عشق و تأثرات ناشی از آن سخن میگوید و از زیبایی و شادیهای کوتاهمدت و زودگذر یاد میکند. در نهایت، او به اهمیت عذرخواهی و بخشش اشاره دارد و به عشق و زیبایی در زندگی اشاره میکند.