شمارهٔ ۳۱۹ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگویم با من از روی حقیقت دوست داری کن
به دل نیز ار نباشد گاه گاه اظهار یاری کن
مرا دانم نداری دوست در بزم رقیب اما
به رغم دشمنم گاهی حدیث غم گساری کن
ز چشم خود مدار دل درین خون خوردنم بنگر
ز زلف خود قیاس حالتم در بی قراری کن
به تیر غمزه ات هرگز چنین از پای نفتادم
بیا تدبیر من با این جراحت های کاری کن
غبار خود مگر با گریه از دل ها فرو شویم
تو نیز ای دیده امدادی مرا در اشکباری کن
رقیبان خفته ناصح رفته یاران غافل ای کوکب
بیا یک شب خلاف عهد ترک تیره کاری کن
به ششدر ماتم از نرد شش و پنجت یکی با من
تو ای چرخ مشعبد ترک چندین بد قماری کن
ترا در عمر خود نگذاشتم تنها تو نیز امشب
به پاداش رفاقت با من ای غم حق گزاری کن
بتم در فکر دل جویی و من سرگرم جان بازی
تو هم یک امشب ای بخت صفایی سازگاری کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلی از شاعر عاشقانهای است که در آن به معشوق خود میگوید که اگر حقیقتاً او را دوست دارد، نیازی نیست این را بر زبان بیاورد، بلکه باید در دلش هم قدری او را یاری کند. شاعر احساس میکند که معشوق در بزم رقیبانش به او توجهی ندارد ولی از او میخواهد که به رغم دشمنیها گاهی از غمهایش بگوید. او همچنین از معشوق میخواهد که نگذارد او در غم و اندوه دچار دردسر شود و به او کمک کند تا از غبار اندوه رهایی یابد. شاعر احساس نابسامانی و بیقراری میکند و از معشوق میخواهد که دست کم یک شب بر خلاف وعدههایش، او را رها نکند و با هم همدردی کنند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که یاریاش کند تا این شب را با آرامش بگذرانند.