نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ما

فریاد از تو ای بت پیمان گسست ما

ما تا ابد به مهر تو میثاق بسته ایم

این است روزنامه ی عهد الست ما

دانسته اند قصه ی ما بیش و کم درست

با مدعی حدیث مکن در شکست ما

ما وهوای قد تو هیهات کی رسد

این جامه ی بلند به بالای پست ما

از پنجه ام گذشت و فغان کارگر نشد

یک تیر بر نشانه نیامد ز شست ما

سازم به تلخی شب هجران به ذوق وصل

روزی بود که شهد برآرد کبست ما

بی بهره باد از می کوثر به دست حور

زاهد گر این پیاله ستاند ز دست ما

دل بیشتر بری چو خوری باده بیشتر

جان ها فدای هوش تو ای ترک مست ما

دل رفت و غم فتاد صفایی به جان وی

دل دستگیر دلبر و غم پای بست ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر به پیمان و میثاقی که با محبوبش بسته، اشاره می‌کند و از شکست این پیمان می‌نالد. او بر این باور است که عشقش تا ابد باقی خواهد ماند و در این راه با چالش‌ها و فراق‌ها روبروست. شاعر همچنین از سختی‌های هجران می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی در غم و اندوه هرگز دست از عشق برنمی‌دارد. در نهایت، او دل و جانش را فدای محبوبش می‌کند و از تلخی‌ها و شوری‌های عشق می‌نویسد.