شمارهٔ ۳۹۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
فغان کآغاز عشق و آشنایی
ز جانان بایدم جستن جدایی
رقیبم مدعی شد ورنه در سر
نبود او را هوای بی وفایی
براو آسان رسوم مهربانی
براو روشن رموز آشنایی
مرا در کوی جانان گر گذارند
گدایی خوشتر است از پادشایی
به یک تن عشق او صد گنج غم داد
از این در بایدم کردن گدایی
به خاک پای خود در خون من کاش
فرو بردی سرانگشت حنایی
به قتلم حکم کن کز قید فرمان
نپیچم سر به هر بی اعتنایی
به بازار غمت جان را چه قیمت
که نقشش می دهند از ناروایی
به هر صورت خدا بخشد ترا کام
که من خو کرده ام با بینوایی
وفا خوب است و از خوبان نکوتر
جفا بد باشد الا بر صفایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر از دشواریهای عشق و دلتنگی برای معشوق خود میگوید و احساس میکند که جدایی از او ناگزیر است. او نسبت به بیوفایی رقیبش اعتراض میکند و به زیبایی عشق اشاره دارد، حتی معتقد است که گدایی در کنار محبوبش از پادشاهی بهتر است. شاعر به عمق غم و درد ناشی از عشق اشاره کرده و به قیمت جان خود در بازار غمش فکر میکند. در نهایت، او به اهمیت وفا و جفا در رابطههای عاطفی اشاره میکند و عشق واقعی را برتر از همه چیز میداند.