شمارهٔ ۴۸ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به توصیف تو از فرط صباحت
نیفزود از ستایش جز قباحت
به لعلت در حلاوت قیمتی داشت
اگر بودی شکر را این ملاحت
نماند بدر رخشانت در اخلاق
ندارد نطق تا داند فصاحت
اگر این است آن درج نمکسود
بسا ناسور خواهد شد جراحت
به هم چشمیت عبهر آمد از باغ
به جیبش سر در افتاد از وقاحت
بیا از من شنو اوصاف خود را
که در هر کشوری کردم سیاحت
نظیرت را نجستم در تنزه
ندیدت را ندیدم در سماحت
به دل تخم غمت اشکم ثمر داد
عجب محصولی استم زین فلاحت
غریق موج اشکم تن بدین تاب
سمندر را بیا بنگر سباحت
صفایی جان به حسرت دادم آخر
کتابت ختمم آمد زین صراحت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و صفات معشوق میپردازد، اما معتقد است که هیچ چیزی نمیتواند به زیبایی واقعی او افزوده شود. او در مورد تأثیر معشوق بر خود صحبت میکند و از درد و غم ناشی از عشقش میگوید. شاعر در سفرهایش هیچکس را نظیر معشوق نیافته و به احساسات عمیق خود اشاره میکند. در نهایت، او با حسرت به عشق و زیبایی معشوقش نگاه میکند و از تأثیر عمیق این احساسات بر جانش سخن میگوید.