نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

غمت بر تابه ی عشقم چنان سوخت

که زین سودا نه دل تنها که جان سوخت

جدائی در جوانی ساخت پیرم

بهارم سال ها پیش از خزان سوخت

مرا دل خواست تا سوزد به کیفر

از آن آتش که زد خود در میان سوخت

به پیری ز آن جوانم آتشی خاست

که هم پیر از شرارم هم جوان سوخت

مرا سوزاند و دودی برنیامد

کجا زین پخته تر کس را توان سوخت

کمانی راند در کف سینه ام را

که از تیر نخستینش نشان سوخت

که دامن زد بر آن دوزخ ندانم

کش از یک شعله سر تا پا جهان سوخت

شرارم نیست پیدا ورنه صدره

ز آهم هم زمین هم آسمان سوخت

حدیث عاشقی از من مپرسید

که ازتقریر یک حرفم زبان سوخت

صفائی نز شکیبائی خموشم

که زین آتش مرا بر لب فغان سوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اندوه عمیق و سوزش ناشی از عشق و جدایی صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که این غم چنان بر قلب او تاثیر گذاشته که نه تنها دلش بلکه جانش نیز آتش گرفته است. او به پیری خود اشاره می‌کند که در جوانی احساساتش را به شدت تجربه کرده و جدایی او را پیر کرده است. آتش عشق و درد جدایی، او را می‌سوزاند و شیرینی زندگی را از او گرفته است. او به نوعی از درد و رنج عاشقی و آثار آن بر دل و جان خود می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی از بیان احساساتش نیز نمی‌تواند فرار کند و این درد همواره با اوست.