شمارهٔ ۶۸ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا صید تو شد مرغ مرا بال وبال است
دانست که از دام تو پرواز محال است
نالیدم و صیاد ز باغم به قفس برد
دیگر نتوان گفت که دل بیهده نال است
در مرحله ی عشق که صد سلسله یک زلف
نشگفت اگر شیر ژیان صید غزال است
سوری ثمر سرو و سمن بار صنوبر
این گبن نو خیز ندانم چه نهال است
آراست فلک بدر و هلالی به دو هفته
کابروی و رخ ماه ترا این دو مثال است
بی جبهه ببین وجهش و بی جفت نگر طاق
شبه رخ و ابروی تو کی بدر و هلال است
یا رب چکند با غم ایام جدایی
آن را که غم از هجر تو در عین وصال است
می از کف آن شاهد خورشید شمایل
مسرای حرامم که بدین وجه حلال است
گر چشم نپوشی وکنی ترک تغافل
دانی که صفایت ز فراقت به چه حال است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه میپردازد. شاعر احساس میکند که به دام عشق افتاده و پرواز از آن برایش ممکن نیست. او از صیاد (عشق) ناله میکند و به قفس افتاده است، ولی میداند که نمیتواند از این وضعیت رهایی یابد. در ابیات بعدی، شاعر به زیباییهای معشوق و مقایسه آن با ماه و ستارهها اشاره میکند و درد جدایی را توصیف میکند. او از معشوق میخواهد که اگر غفلت کند و از او دور شود، متوجه خواهد شد که دوری او چه پیامدهایی دارد. در نهایت، شاعر بر اهمیت عشق و زیباییهای آن تأکید میکند و اشتیاقش برای وصال را بیان میکند.