شمارهٔ ۷۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گرچشم تو فتنه زمان است
غم نیست رخت ره امان است
ابروت فراز چشم خون ریز
یا تیغ به دست جاودان است
نی نی غلطم نه تیغ و جادو
اکلیل به فرق فرقدان است
آن غمزه و ابروی دلاویز
یا تیر به چله کمان است
عشق تو و شعله فلک تاب
سنجیده ام آتش و دخان است
جان دادم و بوسه ای ندادی
کالای تو بیش از این گران است
خون دلم از دو گوشه ی چشم
بر صفحه ی روی ترجمان است
در نصرت دیده خامه را نیز
خوناب جگر به ناودان است
کلکم شده هم نفس که زینسان
جان سوز بیان و تر زبان است
در دست تو این قلم صفایی
به نی به ورق شکرفشان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و به شدت به تأثیر چهره و نگاه او بر شاعر اشاره دارد. شاعر از "فتنه زمان" و "غم" سخن میگوید، جایی که ابرو و چشم معشوق به مانند تیغ و کمان عمل میکند. عشق به معشوق را شبیه شعله آتش توصیف کرده و از دلتنگی و فراق خود میگوید. در پایان، شاعر از قدرت قلم و تأثیر آن در بیان احساساتش صحبت میکند و نشان میدهد که این قلم به مانند نی، زیبایی و شگفتی را بر روی کاغذ جاری میکند.