نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با ساقی و مطرب همه را کار به کام است

کاشانه ی ما بزم جم از دولت جام است

نقصان به غم افتاد و روان را طرب افزود

تا شاهد روز و شبم آن ماه تمام است

بدگیسوی او سور مرا، سیرت سوکی

بی طلعت او صبح مرا صورت شام است

فسق همه از رأفت او پرده ی پرهیز

ننگ همه از نعمت او شوکت نام است

بی سرمه ی خاک در او چشم خرد را

دیدار خطا، عدل جفا، نور ظلام است

در دیده ی و دل از دو جهان نام و نشان نیست

تا گوش و زبان راهی از نام توکام است

با عشق امل سوز دگر علم و عمل چیست

یا عاقبت اندیشی و تدبیر کدام است

ای مرغ دل از خال لبش خام نگردی

هشدار و بیندیش از این دانه که دام است

با سابقه ی لطف قدیمم چو صفایی

معشوق رضا، شاه گدا، خواجه غلام است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌ها و همچنین طرب و خوشی‌هایی است که در زندگی وجود دارد. شاعر به بزم و شادی اشاره می‌کند که ناشی از وجود معشوق است. او می‌گوید که غم و نقصانی وجود ندارد و زیبایی معشوق باعث افزوده شدن شادی و طرب در زندگی‌اش شده است. همچنین به عدم اهمیت نام و نشان دنیا در مقابل عشق و احساسات اشاره می‌کند و بر این واقعیت تأکید می‌کند که عشق، همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در انتها، شاعر با هشدار به دل خود می‌گوید که مراقب دام‌های دنیا باشد و عشق را به عنوان بهترین تجربه زندگی خود بشناسد.