شمارهٔ ۷۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
لبت از بس لطیف و شیرین است
دلت از بس گران و سنگین است
دلت آیات کوه فرهاد است
لبت آفات لعل شیرین است
چون فرازد قد و فروزد چهر
دشت شمشاد و باغ نسرین است
روز عالم به عکس کرد سیاه
آفتابی که مطلعش زین است
گر به قتل من آمدی برخیز
مدعای من از تو نیز این است
مگذر از کشتنم به علت ضعف
که سکوتم نشان تمکین است
دست از صید نیم کشته ی خویش
برنداری که بیم نفرین است
عشق و مستوری ای عجب با هم
شرر اندر شعار پشمین است
رفتی آخر صفایی از پی دل
وین خلاف طریقهٔ دین است
این چه تلبیس و این چه طامات است
این چه اسلام و این چه آیین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد و تضاد بین ظرافت لبان و سنگینی دل او را مطرح میکند. او لبهای معشوق را لطیف و شیرین میداند و دلش را سنگین و پر از احساسات عمیق توصیف میکند. شاعر از عشق و پیچیدگیهای آن سخن میگوید و اشاره میکند که چگونه این احساسات باعث کشته شدن او میشود، اما او به دلیل سکوتش نشان از تسلیم دارد. در نهایت، شاعر به تضادهای موجود در رفتارها و اعتقادات اشاره میکند و از تناقضهای بین عشق و دین سخن میگوید.