شمارهٔ ۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به نیم پرده که برداشت روی زیبا را
درید پرده ی پرهیز پیر و برنا را
ز صحن خیمه به صحرا شعاع طلعت دوست
برید از رخ خورشید مهر حربا را
رساست قد صنوبر ولی کجا با وی
کنند نسبت آن سرو ماه سیما را
به دستیاری لعلش که شرم خاتم جم
به پای رفته ببین معجز مسیحا را
ز شور آن لب شیرین به کام ما دوری است
که طعم تلخ تر از حنظل است حلوا را
به حبس یوسفش انگیخت رشک دیدن غیر
در این قضیه ملامت مکن زلیخا را
به سینه راز تو خواهم ز خلق پوشیدن
ولی چه چاره کنم رنگ روی رسوا را
به بددلی مکن انکار مهر من مپسند
به خویش طنز احبا و طعن اعدا را
صفایی از دو جهان جز رضای دوست مجوی
که من حرام شناسم خیر این تمنا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوب و عشق سخن میگوید. شاعر به توصیف چهره دلربا و معجزهآسا محبوب میپردازد و برشتاب و شوق خود نسبت به او تأکید میکند. او به نارضایتی از دوری از لب شیرین محبوب اشاره میکند و حسرت دیدن او را در دل دارد. همچنین، شاعر از رازی که در دل خود نگه داشته و نگران افشا شدن آن است سخن میگوید. او به دیگران توصیه میکند که تنها به رضایت محبوب توجه کنند و هر گونه میل به خواستههای دیگر را رد کند، زیرا تنها عشق و رضایت محبوب برایش اهمیت دارد.