نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خون به رخسارم از جهان بین است

شرح حالم ببین چه رنگین است

اشکم افکنده راز خفیه به روی

چه کنم کار مدعی این است

از غمم بهره داد و این احسان

در خور صد هزار تحسین است

چه شباهت به مشکت ای گیسو

کز تو یک چین بهای صد چین است

شب هجران به تاب زلف توام

مارها در فراش و بالین است

لب و دندانت از ملاحت و طعم

نقل شور و شراب شیرین است

سرگرانی مکن به اینکه جفا

رسمی از روزگار دیرین است

با صفایی که دین و دل به تو داد

بی وفایی خلاف آیین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و غم است. او از درد و رنج خود می‌گوید که به وضوح بر چهره‌اش نمایان است و اشک‌هایش رازهای پنهانی را فاش می‌کند. شاعر از نیکوکاری دیگران در برابر غمش سپاسگزاری می‌کند و زیبایی‌ موهای محبوبش را به مشکی گرانبها تشبیه می‌کند. او همچنین به خاطرات شب‌های جدایی و تاثیر زلف معشوق بر دلش اشاره می‌کند. در انتها، شاعر به بی‌وفایی اشاره می‌کند و اینکه چنین رفتاری با اصل و سنت عشق همخوانی ندارد.