شمارهٔ ۹۳ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با دو ابرویِ تو ام ، بر دل غمِ شمشیر چیست؟
پیش آن مژگان مرا در دیده نوک تیر چیست
من به ذوق جان سپاری و تو خون ریزیت کار
آفت تعجیل چبود علت تأخیر چیست
زلف لیلی بند برگردن گذارد عقل را
در دل مجنون من سودای این زنجیر چیست
تا ننالیدم گهی بر سر مرا می بود پای
جز تغافل سود افغان من از تأثیر چیست
دل ز ترکش مهر جو غافل ز کین غمزگان
در کفش صد قبضه خنجر فکر این نخجیر چیست
نیست عادت چون تو ای دل با گرفتاری مرا
بهر استخلاص این قیدم بگو تدبیر چیست
در غمت زین چشم و دل جز دامن تر کام خشک
سود اشک شامگاه و نالهٔ شبگیر چیست
آن دو قوت داد جان را وین درآمد قوت تن
پیش آن یاقوت و گوهر می چه باشد شیر چیست
او غیوری سخت دل من ناصبوری سست جان
با جوانی همچو او سودای چون من پیر چیست
فتنه ی جان جهانی گر نبودی از نخست
عشق ما بر یک طرف این حسن عالمگیر چیست
در هجوم غم صفایی رامش از دل رفت و گفت
این خرابآباد را خاصیت تعمیر چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بررسی احساسات و عواطف عاشقانه خود میپردازد. او با استعارههایی مانند "غم شمشیر" و "نوک تیر" به درد و رنج ناشی از عشق اشاره میکند. سوالاتی مطرح میکند که از جملهی آنها میتوان به علت تأخیر در رسیدن به محبوب و راز دلنگرانیاش اشاره کرد. همچنین او به قدرت عشق و زنجیرهایی که بر دلش سنگینی میکند میپردازد و از تعارض میان شوق و غم سخن میگوید. در کل، شعر دربارهٔ تناقضات عشق و عواطف انسانی و تلاش برای فهمیدن آنهاست، با تأکید بر زیبایی و سختیهای این تجربه.