شمارهٔ ۹۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سری کاینجا چو دامان در قدم نیست
بر ما یکسر مو محترم نیست
چنان پر شد فضای سینه از دوست
که دیگر در وجودم جای غم نیست
به قتلم وارهان از غم خدا را
چو درکیش توخون ریزی ستم نیست
به محرومان جفا زین بیش مپسند
دل محزون کم از صید حرم نیست
رقیب از رنج ما شاد است ورنه
مرا بر جور جانان جای غم نیست
به خیل غمزه ام دل برد و دانم
گنه زان شه که جرمی بر حشم نیست
چرا زان بهره نبود هیچ کس را
اگر چهر تو گلزار ارم نیست
به مرز دلبری سروی سرافراز
چو قد عالم آرایت علم نیست
میانت مویی افزون نیست اما
ز زلف پر خمت یک موی کم نیست
به پا بوست فرو افتاده گیسو
از آن رو همچو زلفت خم به خم نیست
جفا راندی و جز رسم وفایت
صفایی را به جان حرفی رقم نیست
مجو آزار حق جویان که زین جای
بهر سو ره سپاری راه امنیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زبان احساس و عشق پرداخته و عواطف عمیق را بیان میکند. شاعر از بیخبری و دوری معشوق گله میکند و میگوید که فضای سینهاش آنقدر از عشق پر شده است که جایی برای غم باقی نمانده است. او از رنجهایش صحبت کرده و به نوعی سرنوشت خود را با سرنوشت معشوق گره زده است. شاعر همچنین به مسأله نابرابری و جفا به محرومان اشاره میکند و از رقیب میگوید که از رنج او خوشحال است. در نهایت، او به وفاداری و عشق واقعی اشاره کرده و بر این نکته تأکید دارد که برای جویندگان حق، راهی امن وجود دارد. شعر به زیبایی عشق، غم و وفا را متناسب با یکدیگر ترکیب میکند.