نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیست

با صد چراغ بزم مرا بی تو نور نیست

آنکش به التفات توان کشت دم به دم

خون ریختن به تیغ تغافل ضرور نیست

شاید به قتلم از غم هجران دهی فراغ

وین لطف از مکارم خلق تو دور نیست

ماندم تطاول تو کشم ورنه در رهت

تقصیرم از ندادن جان جز قصور نیست

بر ذیل آستین تو دست وصول نه

و ز خاک آستان تو پای عبور نیست

جاوید اگر جوار توام جایگه دهند

اندیشه ی قصور و تمنای حور نیست

هرگز شراب تلخ و ترش درمذاق من

چون بوسه های لعل تو شیرین و شور نیست

برمن سزد زبان ملامت کنند باز

کم اختیار نیک و بد از باب زورنیست

با لاف دوستی به فراق تو زنده ماند

دیگر مگوی هان که صفایی صبور نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و فراق شاعر اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که در غیاب محبوب، هیچ شادی و روشنی در زندگی‌اش وجود ندارد و حتی بزم‌های پرنور هم بی‌حضور او بی‌فایده است. او از درد و غم ناشی از جدایی رنج می‌برد و احساس می‌کند که به خاطر عشقش باید قربانی شود. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که نداشتن محبوب در زندگی‌اش باعث نمی‌شود که به دنبال لذت‌ها و خوشی‌های دیگر برود، چرا که هیچ چیز نمی‌تواند جای او را پر کند. در نهایت، او به فراق و احساس تنهایی‌اش می‌بالد و از اینکه نمی‌تواند از عشقش دست بکشد، ابراز ناچاری می‌کند.