شمارهٔ ۱۸ صفایی جندقی
از دور نیلی سپهر
وز گردش ماه و مهر
ناله نزنم چه زنم چه زنم
از دور زمان داد و بیداد
وز جور جهان آه و فریاد
در سوگ گل عذاران
وز داغ مرگ یاران
دل خون نشوم چه شوم چه شوم
از بخت آتش فروز
وز اختر مهر سوز
افغان نکشم چه کشم چه کشم
از تاب لب تشنگان
در ماتم کشتگان
جامه ندرم چه درم چه درم
با یاد وصل جانان
وز هجر نوجوانان
حسرت نخورم چه خورم چه خورم
در تاب زلف اکبر
و آن کاکل معنبر
گیسو نبرم چه برم چه برم
با ذلت اسیری
و آسیب دستگیری
چهره نکنم چه کنم چه کنم
زین قوم کینه گستر
سوی مزار مادر
شکوه نبرم چه برم چه برم
با صد جفا و دشنام
در راه کوفه و شام
سیلی نخورم چه خورم چه خورم
هردم صفایی از غم
در این عزا و ماتم
نوحه نکنم چه کنم چه کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، احساس عمیق اندوه و درد را بیان میکند. شاعر از مصائب و مشکلاتی که در زندگی و جامعه خود تجربه میکند، سخن میگوید. او از غم از دست دادن عزیزان، دردهای ناشی از بیعدالتی و بدبختی، و همچنین حسرتهای ناشی از جدایی و ناکامی صحبت میکند. این احساسات در میان تصاویر زیبایی از طبیعت و محبت به معشوق و دوستان بیان میشود. شاعر به عدم تحمل این دردها و غمها اشاره دارد و از انسانیت و عاطفه خود در مواجهه با ظلم و مصیبت یاد میکند. در نهایت، این شعر به نوعی فریاد اعتراض و نالهای از دل پرخون و داغ شاعر است.