بند ۱۱۴ صفایی جندقی
صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یارب چه ها گذشت بر آن شاه بی سپاه
در حرب خشمگین سپهی خصم کینه خواه
دردا که آهوی حرم از عنف گرگ چرخ
افتاد همچو یوسف و نامد برون ز چاه
هر داغدیده بیوه زنی دختری یتیم
از باژگونه کوکب و از طالع تباه
آن دشمن از کشاکش این دشمنش مفر
این رهزن از تطاول آن رهزنش پناه
جز زیر خاک گشته نه کس را مقام امن
نه جز هلاک مانده تنی را گریزگاه
رو باز و سر برهنه حریم تو زین سبب
نبود عجب ز خجلت خورشید و شرم ماه
بر روی دل سزد پر کاهی هزار کوه
آن را که کوه خواسته مغلوب پر کاه
کندش یکی ردا و یکی پیرهن درید
بردش یکی عمامه، ربودش یکی کلاه
حیرانم از تهور قومی که بی دریغ
قائم به روی خون خدا می کشند تیغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف مصیبتها و سختیهایی میپردازد که بر یک پادشاه بینیاز در میانه جنگی خشمگین و ناامیدکننده میگذرد. شاعر از شرایط دردناکی صحبت میکند که مردم بیگناه، به ویژه زنان و کودکان، در آن گرفتار شدهاند. او به تصویر میکشد که چگونه یوسفوار، عروج و آرامش از زندگیها گرفته شده و جنگ و فساد دامن گیر آنها شده است. شاعر نشان میدهد که در این آشفتگی و ظلم، هیچ جایی برای امنیت و آرامش باقی نمانده و حتی خورشید و ماه نیز از شرم به خفا رفتهاند. در نهایت، او به تهور و بیرحمی دشمنانی اشاره میکند که بدون درنگ، خون خدا را میریزند و به سفاکی ادامه میدهند. این شعر به نوعی انعکاسدهنده درد، ناامیدی و یأس در برابر ظلم و ناکامیهاست.