نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۷۷ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

داری اگر به سر سر سودای کربلا

دستی بزن به ذیل تولای کربلا

امروز درج مهره مهرش به دل بچین

خواهی اگر شفاعت فردای کربلا

آن می که درد سر ز قفا نیستش بجوی

جامی بیا بنوش ز صهبای کربلا

مگر ای جز به درد غمش گرچه دور ریخت

در ساغر اشک ناب ز مینای کربلا

تیمار و تاب و انده، آزار و داغ و درد

بینی بس آشکار ز سیمای کربلا

ز انبوه داغ و آتش حسرت گداختی

بودی سپهر هم خود اگر جای کربلا

روزی که خشت آن به میان گل آب بود

کرب و بلیه بود تقاضای کربلا

تجدید عهد غم کن و تجبیر رنج هجر

از وصل روح بخش دلاسای کربلا

بنگر ز خون و خاک کفن های سرخ و زرد

چشمی فراز کن به تماشای کربلا

بر وجه صدق اهل یقین را عیان نشد

آشوب رستخیز ز غوغای کربلا

دردا که دفن ناشده عریان به خاک ماند

انصار دین قیمت قتلای کربلا

شمسش به روز رزم چنان تافت بر زمین

کآتش نمونه بود ز گرمای کربلا

یا گفتی از اثیر به احراق آن طریق

نیران فکنده اند به صحرای کربلا

خونش به خاک بادیه آمیخت کز شرف

سودند سر ملائکه در پای کربلا

لب تشنه مرد ساقی خضر حیات آه

شد غرق خون سفینه نوح نجات آه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به فرهنگ عاشورا و واقعه کربلا اشاره دارد و به عمق درد و غم ناشی از این حادثه پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات خود را نسبت به فقدان امام حسین (ع) و یاران وی ابراز کرده و به شفاعت و همراهی با آنها در روز قیامت اشاره می‌کند. او به سوز و گداز دل‌ها، غم و آلام ناشی از کربلا، و نشانه‌های ظلمی که بر اهل بیت رفت، اشاره می‌کند و آن واقعه را همچنان زنده و تاثیرگذار در روح و جان مردم می‌داند. کربلا به عنوان نماد مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و ستم در نظر شاعر به تصویر کشیده شده است و دعوت به تجدید عهد با یاد آن روز بزرگ می‌شود.