نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۹۳ - العارف صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز عارف گوش کن گر مرد راهی

بذات و وصف و فعل حق گواهی

بود عارف کسی کو را دهد حق

شهودش در صفات و ذات مطلق

و ز آن اشهاد او را هست حالی

که باشد معرفت بی احتمالی

ز حالی کز شهودش گشت حادث

همانا معرفت را اوست باعث

بود فعلش خدائی زانکه بیناست

بفعل حق از آن شد کار او راست

بمیرد جمله از خلق و صفاتش

شود پس بر صفات‌الله حیاتش

شود در ذات حق ذاتش چو فانی

خود آنرا عارف ارخوانی توانی

چنین شخصی بمعنی حق‌شناس است

جز این عارف شدن و هم و قیاس است

هر آنچیزی که بروی واقعی تو

باو بر قدر دانش عارفی تو

بحق چون ره ندارد علم و ادراک

ز خود باید در او فانی شدن پاک

که از راه فنا عارف توان شد

ز سر من عرف واقف توان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره عارفان و مقام معنوی آنهاست. عارف کسی است که با شهود و تجربه مستقیم از حق، به معرفت دست یافته و صفات و ذات مطلق را درک می‌کند. این شناخت، از طریق فنا در ذات حق و رهایی از خود به دست می‌آید. عارف با درک عمیق‌تری از واقعیت‌ها، به معرفتی خالص و بدون احتمال دست می‌یابد. او به واسطه فعل و شناخت خدا، زندگی‌اش را بر اساس واقعیت‌های الهی شکل می‌دهد. در نهایت، عارف به مقام حق‌شناسی می‌رسد و این انتقال به شناخت واقعی، نیازمند فنا در خود و پرورش روحانی است.