نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۲۷ - عبدالقابض صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو عبدالقابض آنرا دان زحالش

که گیرد حق بخود قلب و خیالش

بگرداند دگر مانند رایض

و را بر نفس خویش و غیر قابض

پس او چیزی که دور است از فرایض

نماید قبض و اینست از غوامض

سزاوار آنچه نبود در خلایق

نماید قبض و آن قبض است لایق

بگیرد آنچه هست از مصلحت دور

هم آمد در نظام تام معذور

نباشد آن بحکم الله جاری

بود بهر عباد از نظم عاری

گر این معنی بفهم آید چو آبت

رود بیرون ز خاطر اضطرابت

مگیر آنرا که از دستت ستانند

نشین جائی کز آنجایت نرانند

تمنای محالت از جنون است

هر آن آبی که نتوان خورد خونست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم قبض و بسط در عالم وجود می‌پردازد. شاعر به قدرت عبدالقابض اشاره می‌کند که می‌تواند حقایق را در ذهن و قلب انسان‌ها شیفت دهد و هر آنچه را که از قوانین طبیعی و اخلاقی دور است، به نوعی در قبض خود آورد. این قبض ممکن است به هر دلیلی در نظام وجود باشد، اما هرگز بر اساس حکم الهی نیست و از نظم الهی خارج می‌شود. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که انسان نباید به دنبال چیزهایی باشد که به دستش نمی‌آید و در عوض باید در جای امن و راحتی بنشیند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که آرزوهای ناممکن نشانه‌ای از جنون است.