نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۴۱ - عبدالشکور صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بود عبدالشکور آنکس که دایم

بود کارش سپاس و شکر منعم

نداند نعمتی را جز ز حضرت

نه بیند هیچ از وی غیر نعمت

به صورت گرچه آن رنج است و نقمت

نبیند نقمت آنرا در حقیقت

شدید النقمه آمد حق بر اعدا

نباشد نقمتی زان گرچه پیدا

بظاهر بلکه آن وسع است و رحمت

خلاف اولیا و اهل طاعت

وسیع‌الرحمه است از بهر اخیار

نماید گرچه آن نقمات و آزار

بسا نعمت که منعم داد و غم بود

بسا نقمت که آن لطف وکرم بود

دهد نعمت بمشرک تا شود دور

دهد نقمت بعارف تا شود نور

بود عبدالشکور آنکس که در رنج

نبیند غیر ناز و نعمت و گنج

بر او زیبا نماید شادی و غم

دگر درد و دوا و عیش و ماتم

معانی ریزد از حق در دلم باز

کنم زان جمله بابی ب تو هم باز

هر آن فردی ز افراد خلایق

که دارد نعمتی از حق بلایق

بود عبدالشکور اندر سپاسش

که فرمودست حق نعمت شناسش

چو بیند نعمت منعم در اشیاء

هم اشیاء جمله او را همچو اعضا

شود پس شاکر او زین جمله نعمت

که حق بنهاده زان برجانش منت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عبدالشکور است که فردی است شکرگزار و همیشه در حال قدردانی از نعمت‌های الهی است. او فقط نعمتی را از خدا می‌بیند و هیچ چیز منفی را در حقیقت احساس نمی‌کند. هرچند شاید به ظاهر دچار مشکلات و رنج‌ها باشد، اما در عمق نمی‌تواند به آن‌ها به عنوان نقمت نگاه کند. بلکه این مشکلات را نیز نوعی رحمت و نعمت می‌داند. در واقع، عبدالشکور شادی و غم را به یکسان زیبا می‌بیند و از هر دو درس می‌آموزد. او تأکید می‌کند که نعمتی که خداوند به بندگانش می‌دهد باید با شکرگزاری همراه باشد و درک صحیحی از آن داشته باشند.