نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۸۱ - عبدالظاهر صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بعبدالظاهر از حق گشت ظاهر

ظهور حق که بیند در مظاهر

ز بس پیداست پنداری نهانست

چوبی ضدست این پندار از آنست

چون هر چیزی بضد اوست ظاهر

نباشد ضد ذاتش در مظاهر

شناسی روز را از آنکه شب داشت

شب آمد نور او را محتجب داشت

بلاضد ذات پاک حق تعالی است

ز بس پیداست گوئی عین اشیاءست

چو اشیاء جمله معدوم الذواتند

هویدا از هویدائی ذاتند

بجز یک ذات را نبود ظهوری

ظهور غیر او را نیست نوری

ظهرو غیر او نقش و نمود است

نمایشها چو شد باقی وجود است

بعبدالظاهر این وصفست مکشوف

که او بر ظاهریت گشت موصوف

کند دعوت خلایق را بظاهر

بود احکام حقش بر ظواهر

که عالم جز بظاهر بر نسق نیست

هر آن خارش شمارد اهل حق نیست

بود عالم چون تن گر تن نباشد

ظهور از هستی ذوالمن نباشد

حق انرد پیکر عالم چو روح است

کسی داند که در روحش فتوح است

در اعضا گر نباشد هم نظامی

میسر نیست جسمی را دوامی

نظام جسم در تصحیح اعضاست

از این حسن نظام شرع پیداست

نظام شرع بهر حفظ ملک است

عبور از بحر با تنظیم فلک است

اگر فلکی شود سوراخ یا خرق

شنا ندهد ثمر، خواهی شدن غرق

کنی گر ترک ظاهر خوار باشی

مگر مجذوب یا بیمار باشی

چو عبدالظاهر اندر نظم ناموس

بود ساعی و این امریست محسوس

خلاف نظم ناموس ار کند کس

ز نظم ممکنات اندازدش پس

ز بس موسی بظاهر داشت رایات

بخط زر نوشت الواح تورات

بظاهر تا بود افزون نمودش

بحجم و عظم و افزونی فزودش

بتشبیه است او را حکم غالب

معادش هم بجسمانی مناسب

از آن ره رب ارنی گفت در طور

که بر اثبات تشبیه است منظور

بدانی تا تو این ظاهر کمال است

در این ظاهر ظهور ذوالجلالست

بذات خویش حق بیچند و چونست

منزه از ظهور و از بطونست

ولی چون هستیش را خواست ظاهر

تجلی کرد در کل مظاهر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن در مورد مفهوم ظهور حق و ارتباط آن با مظاهر دنیوی است. هنرمند به بررسی این می‌پردازد که چگونه حق (خدا) در ظواهر و اشیاء نمایان می‌شود و چگونه شناخت شئی به واسطه وجود آن در مقابل ضدش حاصل می‌گردد. او می‌گوید که همه چیز موجودات در حقیقت وجودی ندارند و تنها یک ذات (حق) وجود دارد که نمایان است. نظم و تناسب در عالم به‌طور خاص از او نشأت می‌گیرد و بدون این نظم، هیچ چیزی نمی‌تواند دوام داشته باشد. همچنین، وی اشاره می‌کند که دین و احکام الهی نیز به‌نوعی نظم و ترتیب در زندگی انسانی می‌دهند و اگر کسی از ظواهر دور شود، ممکن است به گمراهی بگراید مگر اینکه در حالتی خاص همچون مجذوبی یا بیماری باشد. نهایتاً، او تأکید می‌کند که حق بی‌چند و چون و منزه از ظهور و بطون است، اما اگر بخواهد خود را در مظاهر نشان دهد، تجلی می‌کند. متن به پیوند میان دین، شناخت و نظم در عالم اشاره دارد و اهمیت حفظ این نظام را در فهم واقعیات زندگی ما مورد تأکید قرار می‌دهد.