نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۹۴ - عبدالغنی صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز حق عبدالغنی دارد غنائی

که ز استغنا نبیند ما سوائی

نمود از ما سوا حق بی‌نیازش

باستغناست از خلق امتیازش

بمحتاجان عطا بی‌مسئلت کرد

باستعداد لیک آن موهبت کرد

دهد بی مسئلت الا که قائل

باستعداد باشد نطق سائل

دهد یعنی عطاگر بی‌سوالی

طلب ز او کرده‌اند از نطق حالی

چه باشد فقر ذاتی بهر ممکن

بمعنی افتقار اوست بین

سوی آن کو بهمت‌هاست جامع

باو فقر و غناها جمله راجع

غنا چون بحرش اندر آستین است

بذات خود غنی از عالمین است

چو ذاتش فانی اندر ذات حق است

غنایش ثابت از اثبات حق است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غنای الهی و فقر انسانی صحبت می‌کند. شاعر اشاره می‌کند که حق، یعنی خدا، غنی است و نیازی به کسی ندارد، اما انسان‌ها به او وابسته‌اند و در فقر ذاتی خود به او نیاز دارند. خداوند به این نیازمندان بدون درخواست و اراده آن‌ها عطا می‌کند، اما این نعمت‌ها به افرادی داده می‌شود که توانایی درک و پذیرش آن را دارند. غنای واقعی تنها در ذات خداوند وجود دارد و همه چیز به او مرتبط است. در واقع، غنای الهی از مقام و حقیقت حق ناشی می‌شود و وجود انسان‌ها در مقایسه با او فانی و ضعیف است.