بخش ۳۱۷ - الغشاوه صفی علیشاه
صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
غشاوه پردهئی باشد که حایل
شود مرآت دل را در مشاغل
غشا خوانندش از بر دل نشیند
چو آید بر بصر تاریک بیند
بدل آنهم تواندکز صدا شد
صدا آن خاطرههای ناروا شد
بود خود این صدا جز آن صدایت
که بر گوش آید آن بیمدعایت
بگوش آید اگر در ره صدائی
بود رو بر قفا کردن خطائی
غشاوه هست باری از صدایت
نه بر گوش آنکه آید از قفایت
صدای هر که بر اندازه اوست
ز نفس دون و فکر تازه اوست
غرض پیدا شود بر دل غشائی
که افتد روی مرآت از جلائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غشاوه مانند پردهای است که مانع میشود تا دل در مشاغل مختلف دیده شود. این پرده که بر دل نشسته، وقتی موجود میشود که بر بصر تاریکی بیفتد. این صداها یادآور خاطرات ناخوشایند هستند و در واقع این صداها تنها صدای خود فرد است که در گوش او میآید. هر صدایی به اندازه شخصی که آن را تولید میکند، تحت تأثیر نفس ناپاک و فکر ناقص اوست. بنابراین، این غشاوه سبب میشود که دل انسان از نور حقیقت پنهان بماند.