نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۱۸ - الغنا صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

غنا مالکیست بی‌آسیب و مالی

که آنرا نیست از حیثی زوالی

غنای تام جز حق را محال است

که مستغنی بذات او در کمال است

غنای عبد از حیث فنا شد

که مستغنی بحق از ماسوا شد

چو شداز هستی یکذات فائز

بهستیهاست حکمش جمله جایز

هر آنکس ره بدریا برد دریاست

حباب و موج و قطره جمله او راست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره مفهوم غنا و بی‌نیازی است. شاعر می‌گوید که غنای واقعی تنها مختص خداوند است که هیچ‌گونه کاستی و زوالی ندارد. غنای دیگران فقط نسبی است و ناشی از فنا و زوال است، زیرا تنها با اتصال به حق و وجود خدا می‌توان به بی‌نیازی رسید. به بیان دیگر، هرکس که به دریا (مثال برای خدا) دست یابد، در حقیقت خودش را در میان حباب، موج و قطره (نماد موجودات دنیوی) می‌یابد. در نهایت، هر چیز غیر از حق، نقص و زوال دارد و غنا فقط در کمال و وجود الهی یافت می‌شود.